استاد جواد محقق، پنجم مردادماه سال ۱۳۳۳ در همدان به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را در همانجا سپری کرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر گذراند و پس از آن وارد دانشسرای تربیت معلم شد.
از سال ۱۳۵۸ وارد آموزش و پرورش شد و بهعنوان دبیر ادبیات فارسی سالها در مدارس شهری و روستایی تدریس کرد. در میانه دهه شصت برای تدریس در مدارس ایرانی خارج از کشور به پاکستان و سپس [نامفهوم در متن] رفت. تجربه زیست فرهنگی در بیرون از مرزها، توجه او را بیش از پیش به ظرفیت زبان فارسی و هویت فرهنگی ایران جلب کرد.
پس از بازگشت به کشور، مسیر فعالیتهای فرهنگیاش وارد مرحلهای تازه شد. در سال ۱۳۶۹ سردبیری ماهنامه رشد معلم را بر عهده گرفت و طی حدود سیزده سال، بیش از [تعداد نامشخص در متن] شماره از این نشریه را منتشر کرد.
پس از آن، سردبیری مجلات رشد نوجوان و رشد کودک و همچنین فصلنامه جوانه و رشد آموزش هنر را بر عهده داشت و دهها شماره از این نشریات را مدیریت کرد.
در کنار این مسئولیتها، در تأسیس و اداره انجمنهای ادبی، داوری جشنوارههای شعر، داستان، کتاب و مطبوعات، برگزاری و ویراستاری دهها عنوان کتاب و نشریه نقش فعال داشت.
در حوزه تألیف و نشر، بیش از چهار دهه فعالیت فرهنگی او به انتشار دهها عنوان کتاب انجامید. آثاری در حوزه شعر، نسل ادبی، آموزش، اندیشه و فرهنگ عمومی را در کارنامه دارد که بخش چشمگیری از آن ویژه کودکان و نوجوانان است.
وی در شعر نیمایی بر سلامت زبان و سادگی بیان تأکید دارد و در بازخوانی و پالایش متون کلاسیک نیز راهی دقیق و مسئولانه نشان میدهد.
مسیر او، مسیر معلمی است که بیش از آنکه به کمیت اثر بیندیشد، عمر خود را صرف تربیت فرهنگی، بازداشت زبان فارسی و جریانسازی ادبی کرده است.
از فعالیتهای فرهنگی اوست:
- سردبیر ماهنامههای رشد معلم، رشد نوجوان و رشد کودک.- سردبیر فصلنامههای جوانه و رشد آموزش هنر.- مسئول صفحات شعر مجله کیهان بچهها.- تأسیس و مدیریت چند انجمن ادبی.- عضو هیئتمدیره و نایبرئیس انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، انجمن قلم ایران و انجمن معلمان انشا.- عضو شورای طرح و برنامه خانه روزنامهنگاران جوان.- عضو شورای طرح و برنامه گنبد کبود، نخستین روزنامه نوجوانان ایران.- عضو شورای شعر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان.- دبیر علمی بیش از ده جشنواره ملی در حوزه شعر، داستان و مطبوعات.- عضو هیئت علمی جایزه کتاب فصل.- برگزاری شبهای شعر و کنگرههای فرهنگی.- ویراستاری دهها کتاب و نشریه.
برخی از آثار او عبارتاند از:
- قصه مرد بزرگ پاپتی، ۱۳۵۶- قدر استاد، ۱۳۷۶- یاد ماندگار، ۱۳۷۸- معلمان خوب من- در خانه ما، ۱۳۸۱- مرد فردا، ۱۳۸۳- باران بهانه بود، ۱۳۸۶- شکفتن در آتش، ۱۳۸۷- هم سرو هم صنوبر، ۱۳۸۹- در کوچههای کرایوا، ۱۳۹۰، در رومانی- و بیش از چهل کتاب دیگر در حوزه شعر و ادبیات، دین و تاریخ.
شروع گفتگو:
مجری: معلم مسافر، استاد جواد محقق، مخلص شما سلام عرض میکنم.
استاد جواد محقق: سلام بر شما.
مجری: ممنونم از محبت شما. به برنامه طلوع ماه خیلی خوش آمدید. من پرسشهایم را آغاز میکنم. دو سؤال دارم که در یک سؤال مستتر است: شعر و اهمیت آن چیست؟
استاد جواد محقق: در تعریف شعر، چهرهها و شخصیتهای متعددی سخن گفتهاند، اما واقعاً شعر را بعضیها قالبی تعریفناپذیر یا تعریفگریز میدانند؛ یعنی هر جوری که تعریف بکنیم، بخشهایی از تعریفی که باید از آن بشود بیرون میماند.
اما آنچه بهصورت عینیتر میشود گفت، این است که شعر گونهای از سخن گفتن به زبانی غیر از زبان معمول محاوره روزانه است؛ زبانی که میتواند ادبیات هر کشوری را تعالی ببخشد.
مجری: بسیار ممنونم. خب، حالا بعضیها میگویند کلام منظوم، مثلاً...
استاد جواد محقق: بله، تعریفهای زیادی وجود دارد.
مجری: ممنونم از شما. چون حتی همان تعریفی را هم که ما قبول بکنیم، باز مثلاً شعر سپید ممکن است همه آن ویژگیها را نداشته باشد. بعضیها میگویند در شعر سپید هم وزنی وجود دارد، یک ضربآهنگی وجود دارد.
استاد جواد محقق: وجود دارد، بله. پس در این صورت باید وزن را تعریف کنیم که منظورمان وزن کلاسیک است، وزن نیمایی است یا عروضی.
مجری: بسیار عالی، ممنونم از این تعریفتان.
حالا اگر بخواهیم شعر فارسی معاصر را دستهبندی کنیم، مهمترین گونههای شعر فارسی کداماند و هرکدام چه کارکردی دارند؟
استاد جواد محقق: شعر فارسی، آنچه که تاریخ شعر نشان میدهد، تا قبل از نیما شاید بتوان گفت ماندگارترین و تداومبخشترین بخش آن غزل است.
اگرچه ما شعرای قصیدهسرا، مثنویسرا و بسیاری از گونههای دیگر را داریم؛ دوبیتی، رباعی و انواع و اقسام دیگر، ولی غزل قالبی بوده که چه عا
رفانه و چه عاشقانه، عمده شاعران به آن پرداختهاند.
در زبان فارسی کم داریم شاعرانی مثل باباطاهر یا دیگران که به این قالب خیلی نپرداخته باشند. غزل به نظر میآید ماناترین قالب شعر فارسی بوده است؛ اگرچه خودش از قصیده جدا شده و همان بخش ابتدایی قصیده که به آن تشبیب میگفتند، اما جایگاهی پیدا کرده که غزل ظاهراً ظرفیت بیشتری برای بیان مافیالضمیر شاعر داشته است.
غزل در شعر فارسی به اوج رسیده، بهوسیله حافظ. واقعاً این را همه مردم هم میدانند؛ چون در طاقچه هر خانهای یک حافظ هست، یک سعدی هست و یک فردوسی.
مجری: بسیار عالی. ولی ما در گونههای شعر، از بعد از اسلام و شاید قبل از آن، شعرهای آیینی و اعتقادی هم داشتهایم. شعر آیینی در سنت ادبی ما چه جایگاهی دارد؟ و چه تفاوتی با شعر آیینی امروز دارد؟ چون ما یک شعر آیینی در گذشته داریم و یک شعر آیینی در امروز. تفاوت اینها چیست؟
استاد جواد محقق: از نظر قالبهایی که شعرهای آیینی در گذشته داشتهاند، عمدتاً قالب قصیده و مثنوی انتخاب میشده، اما بعدها قالب غزل هم به این اضافه میشود و حتی قالبهای دوبیتی و رباعی و گونههای نوین شعر فارسی، شعر نیمایی و غیره هم امروزه کار میشود.
دوستان جوانتر بیشتر به این قالبها گرایش دارند. البته هنوز هم بسیاری از دوستان قصیدهسرای آیینی ما، همین امروز هم بعضی از قصیدهها را میگویند. در واقع همه گونههای شعر فارسی در مضمونهای اعتقادی و مذهبی و آیینی هم به کار گرفته شدهاند.
مجری: حالا من یک سؤال به ذهنم رسید. فرق بین شعر آیینی و شعر مذهبی چیست؟
استاد جواد محقق: شعر آیینی عنوانی است که در سالهای اخیر باب شده است. ما عنوانی به اسم شعر آیینی نداشتیم. آقای مجاهدی، متخلص به پروانه، از دوستان شاعر و استاد ما در قم، فکر میکنند برای اولین بار این تعبیر را به کار بردند و کمکم جا افتاد.
بعضیها هم با این تعبیر مخالفت دارند و معتقدند که شعر دینی و مذهبی فراتر از شعر آیینی است. شعر آیینی میتواند بخشی از شعر مذهبی و دینی باشد که به مراسم و آیینها و اینها مرتبط میشود.
اما چون واژه نوپدیدی بود و قشنگ هم بود، جا افتاد. الان غالباً به اسم شعر مذهبی و شعر دینی گفته میشود، شعر آیینی؛ چون یکخرده باشکوهتر است.
مجری: بله. آیا شعر آیینی ما الزاماً باید در قالبهای کلاسیک سروده شود یا میتواند در قالبهای نو هم باشد؟ مثلاً فرض کنید در اوزان نیمایی؟ میتواند باشد و در عین حال اصالتش را هم حفظ کند؟
استاد جواد محقق: به نظر من نهتنها میتواند، بلکه گاهی به نظر میرسد که در قالبهای نوپدید شعر فارسی، وجه باشکوهتر و تازهتری پیدا میکند؛ به شرط اینکه کسانی که در این قالبها کار میکنند، خودشان شاعران توانمندی باشند.
به هر حال قالبهای گذشته ما همان قالبهای کلاسیک هستند که همه میشناسیم؛ از دوبیتی و رباعی و قطعه و غزل گرفته تا مثنوی و قصیده و اینها.
ولی از زمانی که شعر نیمایی در جامعه رواج پیدا کرد و در سالهای بعد از آن، شاعران متعددی هم داشتیم که در قالبهای جدید، بهویژه قالب نیمایی و حتی قالب شعر سپید، کار کردند و نمونههای موفقی هم داریم.
مجری: شما فکر میکنید این قالبهای نو توانستهاند مفاهیم دینی را عمیقتر بکنند؟ برای اینکه به هر حال در این شعر، یا حتی در شعر نیمایی و شعر سپید که شما اشاره کردید، حصارها شکسته شده است. شما دیگر در بند این نیستید که بگردید قافیه پیدا کنید و وزن را رعایت کنید؛ به قول مولانا: «ای مستفعلن مستفعلن مستفعلان، کشت مرا».
آیا این گشادهدستی میتواند مفاهیم را عمیقتر بکند؟
استاد جواد محقق: البته این را باید عرض کنیم که به دلیل اینکه قالبهای جدید معمولاً در محیطهای مذهبی با مقداری احتیاط پذیرفته میشوند، قالبهای جدید آنچنان که قالبهای کهن ما پذیرفته شدهاند، مورد استقبال قرار نگرفتهاند.
البته با توجه به سابقه آن قالبها باید قبول کنیم که آنها یک دوره هزارساله دارند، درحالیکه قالبهای جدید ما هنوز بیش از صد سال عمر نکردهاند.
شاعران بزرگ و درخشان ما عمدتاً در آن قالبها در دورههای گذشته کار کردهاند، اما در همین قالبها، دوستان جوانتر ما هم، عموماً شاعران از دهه چهل به بعد، بهویژه در دوره انقلاب اسلامی، کار کردهاند و همانطور که عرض کردم نمونههای بسیار درخشانی هم در شعر نیمایی و حتی سپید با موضوع و محور دین و مذهب داریم.
مجری: بسیار عالی. کاملاً درست میفرمایید. من فکر میکنم شعر نو مفاهیم عمیقتری را هم به این مفاهیم دینی تزریق کرده است؛ حداقل زاویههای تماشای جدیدی به وجود آورده است.
استاد جواد محقق: بله. ولی خب ما همیشه میگوییم الگوی شعر آیینی و مذهبی هنوز به شعر «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» نرسیده است.
«این ماهی فتاده به هامون خون توست»؛ همین الان که من این را میگویم، واقعاً بغض گلویم را می
گیرد. آنقدر عظیم است.
شاعر در این شعر آیینی و مذهبی، خود همان شاعر است و همان شاعر هم با وجود اینکه دیوان بسیار پربرگوباری دارد، اما در همان روزگاران خودش هم این شعر جزو استثنائات است. یعنی توفیقی نصیب ایشان شده و چنین کاری را به وجود آورده است.
کسان زیادی بعد از او به این طریق رفتند و در همان قالب کار کردند و بعضی از آنها کارهای خیلی زیبایی دارند. دوستان هم اینها را جمعآوری کردند و بهصورت یک مجموعه منتشر کردند، ولی کار ایشان همچنان شاخص است و به آن نرسیدهاند.
مجری: بله، از نیر تبریزی بگیرید تا دوستان معاصر ما در این قالب کار کردهاند.
استاد جواد محقق: بله، دوستان زیادی کار کردهاند؛ آنچنانکه باید و شاید، جرقههایی زده شده، اما اینجور منسجم و به آن قوت، شعر به این قرصی نیست.
مجری: خیلی ممنونم. استاد، موافقید یک برنامه کوتاه ببینیم، شما هم یک رفع خستگی بکنید و برگردیم به ادامه گفتوگو؟
استاد جواد محقق: خواهش میکنم، بفرمایید.
مجری: خیلی ممنونم. زنده باشید. عرض کنم که یک سؤال دارم و آن این است که آینده شعر را در ایران چگونه میبینید؟ و آیا این آینده در گرو گفتوگوهای جدیتر با شعرای نوپرداز و قدیمی، شعر فارسی و ادبیات فارسی و زیست ادبی مردم ایران است؟
استاد جواد محقق: قطعاً مرتبط است. به هر حال فرهنگ برخاسته از زیست مردم است و بخشهای زیادی از آن اینچنینی است.
منتهای شعر در روزگاری قالب مسلط هنری در جامعه زبانی ما بوده و رسانه بوده است. بهتنهایی یک رسانه بسیار بزرگ بوده است. برای همین هم ما شعرهای زیادی داریم که در مورد مسئله پزشکی گفته شده، در حوزههای ادبی گفته شده، آموزشی گفته شده است.
الان شعر از آن کارکردهای خودش خالی شده و یک مقداری محدودتر شده است. از طرفی هم رقبای بسیار جدی مثل فضای مجازی و اینها پیدا شدهاند، با رسانههای گوناگون.
البته شعر مقاومت یا شعر اعتراض، گونههایی هستند که همچنان کار میشوند و نمونههای متعددی هم دارند. حتی شاخصههای جدیتری پیدا کردهاند. بعضی از دوستان دفترهایی به اسم شعر اعتراض دارند و با زبانی که زبان امروزیتری است، آن حرفها را بیان میکنند.
شعر مقاومت هم در کشورهایی که درگیر مقاومت بینالملل اسلامی هستند، همچنان کار میشود. بهرههای زیادی در این زمینه میبرند و کنگرههایی هم در ایران برگزار شد. سه چهار سال پیش تعداد قابلتوجهی از شعرای مقاومت منطقه در ایران حضور داشتند.
مجری: هم ترجمه شده هم...
استاد جواد محقق: بله، کتابهای من هم ترجمه شده است.
مجری: خیلی ممنون. من چندین کتاب دارم از شعرای مقاومت. بسیار ممنونم.
خب، شما در شعر کودک و نوجوان هم کار کردهاید، مختصری...
استاد جواد محقق: بله.
مجری: حالا میخواهم از شما بپرسم که شعر کودک و نوجوان چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ شعر کودک را چطور باید درست کرد؟
ما در کتابهایمان، دورهای که ما مدرسه میرفتیم، شعرهایی داشتهایم؛ مثل «زاغکی قالب پنیری دید»؛ شعر تربیتی بسیار بزرگ و پرمفهوم.
امروز جایگاه شعر کودک و نوجوان را شما کجا میبینید؟ چه مشکلاتی در آن میبینید و چه راهحلی برای نجاتش دارید؟
استاد جواد محقق: ببینید، شعر را، چه بزرگسالش و چه شعر کودکان و نوجوانان را، از یک زاویهای میشود به دو بخش تقسیم کرد.
یکی اشعاری که نوعی کارکرد بازاری یا آموزشی صرف دارند؛ حالا با محتواهای متفاوت، گاهی خوب، گاهی متوسط و گاهی هم واقعاً بد.
با کمال تأسف خانوادهها، مدارس و کودکستانها اتفاقاً به این نوع شعرها رغبت بیشتری نشان میدهند؛ چون آسانتر است و بازار بیشتری هم دارد.
خیلی از دوستان جدی شاعر ما را هم گاهی گول میزند و متمایل میشوند که بیشتر به آن نوع شعرها بپردازند.
اما شعر کودک و نوجوان که پیشینه زیادی هم در کشور ما، حداقل، ندارد، باید عرض کنم که ما قبل از انقلاب مثلاً در کل کشور سه تا شاعر کودکان و نوجوانان داشتیم که برای کودکان و نوجوانان بهصورت غالب کار تولید میکردند.
یکی مرحوم یمینی شریف بود که بیشتر کارهایش به نظم نزدیک بود تا شعر و شاعریتش کمتر از نظمش بود.
مرحوم خانم [نام از متن قابل تشخیص نیست] و آقای محمود کیانوش. ایشان جدیترین چهره شاخص شعر ما در سالهای قبل از انقلاب بودند.
دو نفر از اینها آثارشان بیشتر در مجلات پیک سابق منتشر میشد و میشود گفت میدانداری دست همین سه نفر بود.
در مجلات هم خیلی کم شعر کودک و نوجوان منتشر میشد و اصولاً مجلات زیادی هم برای بچهها وجود نداشت.
اما الان وضعیت شعر کودک و نوجوان در ایران بعد از انقلاب رشد بسیار بسیار زیادی داشته است. فقط در بعضی از استانهای کشور، مثل همدان، قم و خراسان، سی چهل تا شاعر کودک و نوجوان داریم.
مجری: بهبه!
استاد جواد محقق: نه کودکانی که شعر میگویند؛ بزرگسالانی که برای کودکان شعر میگویند
تعداد کتابهای چاپشده بعضی از اینها بهتنهایی برابری میکند با کل شعر کودک و نوجوانی که در تمام چهل پنجاه سال دوره پهلوی سروده شده است.
از نظر کمی این رشد وجود داشته و طبیعتاً در این رشد کمی، رشد کیفی هم اتفاق افتاده و میافتد.
امروز ما جلسات اختصاصی شعر نوجوان داریم، شبهای شعر اختصاصی کودکان و نوجوانان داریم و ناشران تخصصی متعددی برای شعر و داستان و رمان کودکان و نوجوانان داریم که هیچکدامشان قبل از انقلاب از تعداد انگشتان دست تجاوز نمیکردند.
اما طبیعتاً هر کمیتی همه بخشهایش منجر به کیفیت نمیشود. کسانی که میخواهند در این مسیر اسبی بدوانند، پولی دربیاورند، درآمدی داشته باشند و خودی نشان بدهند هم در این قافله هستند و بعضیها به سمت همین شعرهای بازاری میروند؛ چون ناشران بیشتری دارد و مخاطبان آن سود بیشتری دارند.
ولی با وجود این باید عرض کنم که هیچ دورهای در ایران به اندازه امروز برای کودکان و نوجوانان کتاب تألیف نشده است.
قبل از انقلاب کتابهایی برای کودکان و نوجوانان بود، ولی غیر از چند نویسنده، بقیه همه ترجمه بودند.
اما امروز شاخه نوجوان از نظر انتشاراتی هم ناشران تخصصی پیدا کرده و هم مطبوعات متعددی دارد.
یک زمانی من چیزی حدود شصت نشریه کودکان و نوجوانان در ایران میشناختم که منتشر میشدند. وضعیت کاغذ و کمبود کاغذ و اینها خیلی از آنها را به تعطیلی کشاند.
درحالیکه تعداد مجلاتی که قبل از انقلاب برای کودکان و نوجوانان منتشر میشد، به عدد انگشتان دست نمیرسید.
الان با وجود اینکه تعدادشان کم شده، هنوز مجلات متعددی برای کودکان و نوجوانان منتشر میشود و اگر وضعیت کاغذ بهبود پیدا بکند، آن مجلات تعطیلشده هم احیاناً به چرخه تولید برمیگردند، انشاءالله.
مجری: خب، چون شما هم سردبیری مجلاتی را داشتید که با این موضوعات سروکار داشتند و هم مطالعات زیادی در این زمینه دارید، میخواهم بپرسم شعر کودک و نوجوان چه تفاوت ماهوی با شعر بزرگسال دارد؟ یعنی فراتر از سادهنویسی.
آیا میشود شعر کودک را بدون نگاه تربیتی نوشت؟ یا این دو از هم جدا هستند؟ آن یک مقوله است و این یک مقوله دیگر؟
استاد جواد محقق: در بین دوستانی که کار شعر کودک و نوجوان میکنند، نظریات مختلفی راجع به این قضیه وجود دارد.
بعضیها معتقدند که برای کودکان اصولاً نباید کار آموزشی خیلی تولید بکنیم و باید به بخش شعری آن توجه بیشتری بشود.
در حوزه شعر بزرگسال هم ما همین بحثها را در دهههای گذشته داشتیم؛ مثلاً در یک دورهای هر شعری که مقداری متعهدانهتر بود و به مسائل اجتماعی بیشتر میپرداخت، میگفتند شعر شعاری است.
در واقع شعار، چماقی بود برای کوبیدن بر سر شعری که نوعی از تعهد در آن وجود داشت.
به نظر میآید که همه این بخشها قابلیت کار کردن دارند، منتها با عنایت به اینکه تا آنجایی که ممکن است از نظم صرف و ساده دور بشوند و شعریت پیدا کنند و ذهن و زبان بچهها را غنا ببخشند.
مجری: بسیار عالی. حالا به من بفرمایید که ادبیات و بهویژه شعر چه نقشی در شکلگیری هویت فردی و اجتماعی ما دارد؟ چون ادبیات به نظر من آرمانساز است.
هر ملتی که آرمانهای جمعیاش را از دست بدهد، مضمحل میشود. ادبیات چگونه میتواند این کار را بکند؟ آیا ابزار دیگری هست که بشود جایگزین این رویکرد کرد یا ندارد؟
استاد جواد محقق: ممکن است داشته باشد. ممکن است بعضی از آموزههای صریح هم در این زمینه کارکرد خودشان را داشته باشند.
ما ادبیات را بدون مقاومت جدی، مخاطب را پای یک حرف مینشاند و این را به او آموزش میدهد.
اگر بهصورت صریح به او بگویید، متأسفانه با تبلیغاتی هم که روی پند و نصیحت و اینها شده، ممکن است نسلهای جوانتر امروز اینها را نپسندند.
اما ادبیات، چه شعر و چه داستان کوتاه و بلند و رمان و غیره، میتواند این کارکرد را داشته باشد که فرد در تنهایی خودش با چهرهها و شخصیتهایی مواجه بشود که موقعیتهای مختلف اجتماعی دارند؛ در خانواده، در جامعه و در محیط کار.
بدون اینکه متوجه بشود که دارد آموزش میبیند؛ یعنی آموزش خیلی مستقیم مدرسهای و کلاسی نباشد. ادبیات بهترین کار برای این قضیه است.
البته در هر دورهای روی چیزی تأکید بیشتری میشود. الان مثلاً خیلیها میگویند داستان بیشتر میتواند این کار را بکند و شعر مثل گذشته آن کارکرد قبلی را ندارد.
در یک دورههایی شعر بیشتر از داستان میتوانسته این کار را بکند. اصلاً داستانهای ما هم به شعر سروده میشدهاند.
بین همه داستانهایی که ما در زبان فارسی داریم، در متون شعری، همه داستاناند؛ از ویس و رامین و وامق و عذرا و لیلی و مجنون گرفته تا رستم و سهراب. همه اینها داستان هستند که به زبان شعر بیان شدهاند.
یعنی اینها گاهی تلفیقی هم با هم دارند.
داستانهای شاعرانه هم بعضی از دوستان نوشتهاند و مینویسند. مخاطب خودش را دارد؛
یعنی بیان شاعرانه است یا در واقع نوع چینش کلمات لطافتی دارد که به شعر پهلو میزند.
در شعر عرب هم داریم، در شعرهای دیگر و همهجا هم هست.
نمیشود روی یکی از اینها انگشت گذاشت. دستاندرکاران هر حوزهای سعی میکنند جنس خودشان را بیشتر تحویل بگیرند و تبلیغ کنند، اما واقعیت قضیه این است که در همه حوزهها این تأثیرگذاری وجود دارد؛ گاهی کمیتر و گاهی کیفیتر و در عرصههای مختلف متفاوت است.
مجری: من فکر میکنم در تاریخ ما، در فرهنگ ما، در زیست ما و در خانواده ما، مادرها و مادربزرگها بزرگترین قصهگوها و متولیان امور تربیتی بچهها بودند؛ بهوسیله همین داستانها و شعرها و لالاییها.
اصلاً قیامت این لالاییها! آقای استاد محقق، بفرمایید...
فکر میکنم هویت ما را همینها میسازند. هویت ما را همین مادربزرگها ساختند؛ کسانی که نه معلم فلسفهاند، نه معلم هنر و نه معلم علم؛ مادرند و مادربزرگاند.
یا پدرهایی که پای کرسی قصههای بلند برای ما میخواندند.
اینها همان رسانهای بودند که ما امروز دنبالش میگردیم و میپرسیم چرا جوان امروزی شعر نمیداند.
قطرهچکانی اینها را در سنی در گوش ما ریختند که تا الان هنوز در ذهن ما هست.
استاد جواد محقق: گذشتگان ما عموماً به وزن شعر آشنا بودند و بسیاری از آنها، با وجود اینکه بعضیهایشان سواد هم نداشتند، شعرهای زیادی را در حافظه داشتند که برای بچهها میخواندند و اینها سینهبهسینه منتقل میشد.
مجری: واقعاً سینهبهسینه.
خب، من فکر میکنم که ما همچنان باید به رشد این بخشها کمک بکنیم؛ برای جوان امروزی، برای اینکه این زیباترین بخشی است که بدون هیچ هزینهای دریافت کردیم.
خود من یادم میآید از بچگیهایم که مادربزرگم چه قصههایی تعریف میکرد که هنوز در ذهن دارم.
ولی سخت است که الان بتوانیم بنشینیم و قصهای بگوییم که بچههای امروز خوششان بیاید. میدانید چرا؟ برای اینکه ما نه مادریم، نه مادربزرگ و نه آن تجربه را داریم.
بنابراین اگر میخواهیم این کار را بکنیم، باید برویم سراغ آن تجربه.
میخواهم از شما بپرسم که اینکه ما میگوییم شعر هویت ما را میسازد، واقعاً هویت جمعی و فردی ما را میسازد؟
میدانید که تاریخ ما بیشتر شعر و ادبیات است. ما تاریخ به معنای تاریخنویسی که فرنگیها دارند، نداریم. بیهقی را نگاه کنیم ببینیم چه ادبیاتی در آن هست. همه تاریخها، حتی تاریخهای دینی ما.
خب، میخواهم الان از شما بپرسم که شما که تجربه تدریس در مقاطع مختلف تحصیلی را داشتید؛ یعنی هم در دبستان تدریس کردید، هم در دبیرستان و هم بالاتر و هم در انجمنها و اینها، این مقاطع چه تفاوتهایی به شما دادند که بتوانید از آن بهرهمندی کنید؟
استاد جواد محقق: هر کسی به نظرم میآید که با توجه به مجموعه علایق و اطلاعاتی که دارد، برای بعضی از دورهها توانمندی بیشتری در خودش حس میکند.
من از دوران نوجوانی عاشق معلمی بودم.
مجری: بهبه!
استاد جواد محقق: بهگونهای که حتی بازیهایی که در محله میکردیم، گاهی من بچههای کوچکتر را جمع میکردم و روی پلههای یکی از خانههای محله مینشاندم و بر اساس عادت چشمی که از قالب معلمها دیده بودیم ــ در زمان ما معمولاً یک چوبی هم دستشان بود، چه در مکتبخانه و چه در مدرسه ــ یک چوبی هم دستم میگرفتم و برای بچهها صحبت میکردم.
کلاً آنقدر به معلمی علاقهمند بودم که از بد حادثه نیامدم معلم بشوم؛ واقعاً انتخاب اولم بوده است. حتی اگر پذیرفته نمیشدم، نمیدانستم که بعد باید سراغ کدام شغل بروم.
به همین دلیل تمرین کردم. در سالهای اولیه مدت کوتاهی به بچههای ابتدایی درس دادم، اما در عمل متوجه شدم که من معلم خوبی برای دوره ابتدایی نیستم.
حرفهایی دارم که بیشتر گفتن آن حرفها و طرح کردن و در میان گذاشتنشان با بچههایی که میفهمند مورد نظرم است و این بچهها هنوز در آن سنین نیستند.
از آن طرف چون سنم هنوز پایین بود، خیال میکردم اگر بروم دبیر دبیرستان بشوم، من را میفرستند به دبیرستان؛ چون آنهایی که دیپلم بودند میفرستادند ابتدایی و لیسانسیهها را میفرستادند دبیرستان. در آن ایام دوره راهنمایی تأسیس شده بود.
من به تصور اینکه معلم خوبی برای بچههای ابتدایی نمیتوانم باشم و حوصله آن همه بازیگوشی بچهها را ندارم، از آن طرف هم ممکن است سواد اقناع بچهها را در دوره دبیرستان نداشته باشم، چون هدفم فقط کتاب درسی آموزش دادن نبود.
آن کاری است که به هر حال شما یک بار یک کتاب را درس بدهید، سی سال میتوانید همان کتاب را درس بدهید.
مجری: انتقال فرهنگ است.
استاد جواد محقق: بله، انتقال فرهنگ است.
به آن دلیل فکر کردم که دوره راهنمایی یک دوره خاصی است که بچهها تازه میخواهند شکل بگیرند و شما میتوانید اینها را آنجوری که دلت میخواهد و اطلاعاتش را داری، شکل بدهی.
اگرچه بعدها سر و کارم علاوه بر راهنمایی به دبیر
ستانها هم کشیده شد و در تربیت معلم هم درس میدادم و غیره.
اما فکر میکنم کسانی که معلم میشوند، فقط به دلیل درجات تحصیلیشان نباید برای دورههای مختلف تحصیلی انتخاب بشوند.
الان تا حدودی این اتفاق افتاده است. الان ما مثلاً لیسانسیه معلم ابتدایی هم داریم، ولی قبلاً اصلاً لیسانسیه در کل مدارس کشور نداشتیم؛ چون کسی که میرفت آموزش دوره ابتدایی دیده بود، قبلاً اینجوری نبود.
مجری: یک آموزش عمومی پیدا کرده بودند.
استاد جواد محقق: بله، بله.
این است که اگر کسی خودش دغدغه معلمی داشته باشد، من همیشه به دوستان جوانتری که مراجعه میکردند یا در تربیت معلم درس میخواندند و دانشجوهای ما بودند، وقتی سؤال میکردند، میدیدم که خیلیهایشان برای اینکه سربازی نروند آمدهاند آنجا که یکی دو سال آنجا باشند تا وضعیت قبولی در یک دانشگاه دیگر، مثلاً رشته مناسبتری، پیدا بشود و بروند آنجا.
من به آنها میگفتم که اگر شما معلم بشوید و علاقه نداشته باشید، معلمی خیلی زود شما را پیر میکند و خسته میکند.
از یک طرف معیشت معلمی و از طرف دیگر سختی کارش. اما اگر کسی معلم باشد و علاقهمند و عاشق باشد، واقعاً شغلی به اندازه معلمی فرصت کار و لذت بردن ندارد.
حتی از نظر کار، جدا از معلمی که مثلاً نوشتن و سرودن و اینها باشد، هیچ کارمندی به اندازه معلم فرصت این را ندارد. شما دو سه ماه تابستان تعطیلید، ایام نوروز تعطیلید، تعطیلیهای بین هفته دارید.
ولی مثلاً یک کارمند بانک هر روز باید برود بانک. آن هم همیشه سرش شلوغ است؛ برای دادن و گرفتن پول و چک و غیره.
اما معلم این فرصت را دارد که هم دیگران را بسازد و هم خودش را بسازد و این به نظر من برای کسانی که علاقهمندیهای فرهنگی دارند، موقعیت بسیار خوبی فراهم میکند.
نویسندگان و شاعران گذشته ما هم وقتی بررسی میکنیم، در همین دورههای معاصر بیشترشان معلم بودند. بعدها ممکن است به دلایلی به ادارات دیگری رفتند و معیشت معلمی اجازه نداده که آنها در معلمی بمانند.
مجری: معلمی یک حسن بزرگ دارد. همین مثالی که زدید، شما در مقایسه با کارمند بانک یا کارمند اداره، آنها سی سال یک کار مشخص انجام میدهند.
استاد جواد محقق: دقیقاً.
مجری: ولی شما هر بار که وارد کلاس میشوید، حتی بچههای دبستان، هرکدامشان یک دنیا سؤالاند. هرکدام یک چیزی بپرسند، جهان شما را به هم میریزند.
بنابراین باید برای هر تغییری آمادگی داشته باشید. ولی آن کسی که در بانک نشسته، دنبال تغییر نیست؛ اصلاً دعوا میکند اگر بخواهد تغییری به وجود بیاید.
برای همین معلمانی که فقط کتاب درسی درس میدهند و در همان یکی دو سال اول بر کتاب مسلط میشوند و تمام سی سالشان را همان کار را میکنند، مثل همانها افت پیدا میکنند و لذت هم نمیبرند.
به نظر من اگر آموزش و پرورش کاری انجام بدهد، آن کار فعال کردن کتابخانههای مدارس است. اگر بحث کتابخوانی بخواهیم بپردازیم، اینجا جایش است.
من معتقدم که کتابخانهها مرکز فعالیتهای مدارس باشند، نه یک کتاب درسی؛ با یک کتاب درسی خواندن و حفظ کردن همهچیز، اتفاق ویژهای در شما نمیافتد.
الان متأسفانه مدارس کتابمحورند، غالباً آن هم یک کتاب درسی.
هم کتابها باید تنوع داشته باشند. الان در حوزههای علمیه شما بخواهید مثلاً زبان و ادبیات عربی بخوانید، چندین کتاب برای مطالعه و چندین استاد دارید. خودتان میروید انتخاب میکنید. هم انتخاب با شماست، هم تعیین زمان با شماست و هم متن درسی با شماست.
درحالیکه در مدارس رسمی، همهچیز به منِ محصل یا به شما معلم تحمیل میشود؛ ساعتی که باید بخوانیم، کتابی که باید بخوانیم، درسی که باید بخوانیم.
حتی همکلاسیها هم وقتی الفبایی تقسیم میکنند، بچهها را ابراهیمی و احمدی و اینها میبرند تا مثلاً یک کلاس و بعد از آن به بعدش میرود کلاس بعدی.
گاهی شما دوست دارید با کسی که رفیقترید و هممحلهایتان است، کنار هم بنشینید. اینها را از هم جدا میکنند و از نظر روانی بهشدت بچهها صدمه میبینند.
آموزش و پرورش به نظر من بزرگترین کاری که باید بکند، باید کوچ کند به کتابخانهها. مدارس هم کتابخانههای خوبی داشته باشند و کتابخانهمحور، فعالیت درس و بحث مدرسه بشود.
کتابمحوری درسی که متأسفانه کتابهای کمکدرسی هم به آن اضافه شده و عمده وقت بچهها را در مدرسه میبندد.
مجری: بله، خیلی ناراحتم. بله. تبلیغاتی که تلویزیون میکرد و میگفت بیایید، ما در یک ماه به شما یاد میدهیم که...
استاد جواد محقق: بله، نمیدانم. به هر حال...
مجری: خیلی ممنونم. این تجربه شما در تدریس در دبستان و دبیرستان و دورههای بالاتر بسیار عالی بود.
ولی شما یک کار بزرگتر از این آموزش کردید؛ یک کار اجتماعی. آن هم سردبیری مجلاتی مثل مجله رشد معلم و رشد نوجوان.
این مسئولیت فراتر از کار مطبوعاتی چه چیزی بر دوش شما گذاشت؟
استاد جواد محقق: من تلاشم بر این بود، هم در مجله رشد معلم و هم رشد نوجوان، که یکی را ده دوازده سال و دیگری را چهار پنج سال سردبیری کردم، و هر دو جزو مجلات بسیار پرتیراژ بودند.
ما بهترین مجلات کودک و نوجوانی که در کشور داشتیم، زیر پنجاه هزار تا، سی هزار تا و گاهی زیر بیست هزار تا منتشر میشدند.
ولی مجله رشد نوجوان را زمانی که من تحویل گرفتم، یکصد و پنجاه هزار نسخه در ماه تکثیر میشد و زمانی که چند سال بعد تحویل دادم، این تیراژ به ششصد و پنجاه هزار نسخه ارتقا پیدا کرده بود.
چون تا دورترین روستاها هم به دلیل شبکه آموزش و پرورش توزیع میشد و پخش کیوسکی نداشتیم؛ در دکهها فروش نمیرفت. موقعیت طلایی و بسیار خوبی بود که الان آن وضعیت را با کمال تأسف ندارند.
یکی از دلایل این وضعیت، آمدن فضای مجازی و ورود بچهها به این فضاهاست که سهلالوصولتر، متنوعتر و دارای جذابیتهای بصری بیشتری است.
در واقع باید مجلات به نوعی از این رسانهها هم استفاده میکردند و بهصورت مجموعهای و ترکیبی میآمدند، اما چون آن امکانات فراهم نشد، الان تیراژ مجلات افت کرده است.
البته فضای مجازی جایش را گرفته است.
مجری: ما با مجلات آموزشی، خوب یا بد، کار داریم. توجه میکنید؟ با کلاس درس و نیازهای واقعی معلم و دانشآموز چه رابطهای برقرار میکنند؟
استاد جواد محقق: به نظر من فضای تأثیرگذاری دارند و قطعاً تأثیرگذارند.
خود بنده به دلیل مجلهخوانی و خبرنگار افتخاری مجلات دانشآموزی شدن در سالهای دانشآموزی بود که به این مسیر کشیده شدم و مطالعاتم را ادامه دادم.
مجموعه مدارس چون به یکسری درسهای خاص و موضوعات خاص میپردازند، فضای زیادی برای علاقهمندیهای شخصی بچهها وجود ندارد.
کتابهای درسی هم این فرصت را نمیدهند. شما نمیتوانید در کتاب درسی رمان منتشر کنید یا حتی چند تا داستان کوتاه منتشر کنید تا بچهها آموزش ببینند.
شعر هم به تعداد محدودی میشود منتشر کرد و آن هم باید باز جنبه آموزشی داشته باشد؛ لغت از آن درآورد، دستور زبان آموزش داد و از این چیزها.
لذت بردن از ادبیات کاری است که ما تلاش میکردیم در مجلات بیشتر به آن بپردازیم؛ اینکه بچهها خودشان و علایق فردیشان را بیرون از مدرسه، حداقل از طریق مجلات، بتوانند پرورش بدهند.
ما یک بخشی را در مجلات رشد داشتیم به نام بخشهای دانشآموزی که آثارشان را بفرستند.
گاهی وقتها، استاد، بیتعارف و بدون غلو عرض میکنم، تعداد نامههایی که از سراسر کشور برای مجلات میآمد، با گونی میآوردند و در دفتر مجله خالی میکردند.
یعنی اینقدر از دورترین روستاها تا شهرها، بچهها نامه مینوشتند و در مجلات بعضی چیزها را درخواست میکردند یا میگفتند از اینها بیشتر چاپ کنید، از آنها کمتر چاپ کنید. آن شعرها خیلی خوب بود، آن داستانها و مسابقات.
واقعاً اگر شما پنج شش نفر هم میگذاشتید، سه چهار ماه طول میکشید تا این نامهها را بخوانند و حتی ببینند.
این فضا را میشود از طریق مطبوعات در مدارس فراهم کرد و مجلات رشد، مخصوصاً با توجه به اینکه هم تیراژ بالایی داشتند و هم در سراسر کشور، حتی مناطق روستایی و استانهای محروم و غیرمحروم توزیع میشدند، اهمیت داشتند.
به این دلیل هنوز هم باید این کار را انجام بدهند؛ به شرط اینکه کیفیتش حفظ شود.
مجری: چند نکته مهم هم وجود دارد در رابطه با کار شما، فعالیتهای شما، زندگی شما و کارهایی که کردید.
ما یک خانواده داریم، یک مدرسه داریم، یک رسانه داریم. یک فاصلهای بین اینها هست؛ یعنی ما ساختوپرداخته تربیتی و روانی فاصله بین این سهتاییم.
یعنی من از خانه که میآیم و میروم مدرسه، در طول این راه چه چیزی یاد میگیرم؟ وقتی به مدرسه میرسم چه چیزی یاد میگیرم؟ وقتی مدرسه تمام میشود و برمیگردم، در طول راه چه چیزی یاد میگیرم تا به خانه برسم؟ در خانه چه چیزی؟
میخواهم راجع به این موضوع برای ما توضیح بدهید که نقش خانواده و مدرسه و رسانه، و بهخصوص این چیزهای میانی، در تربیت بچههای ما چیست؟ چگونه ارزیابیشان میکنید؟
استاد جواد محقق: میخواهم عرض کنم که گاهی وقتها اینها از مسیرهای متفاوتی میگذرند و حتی گاهی بین اینها تعارض به وجود میآید.
یعنی در خانه بچه چیزهایی را میآموزد و میشنود، در عمل و رفتار خانواده؛ بعد در مدرسه چیزی متفاوت از آن، گاهی ضد آن، و در جامعه هم چیزی به همین شکل.
من فکر میکنم تا زمانی که این نهادها با همدیگر هماهنگ نباشند، قطعاً اتفاق زیادی نمیافتد؛ برای اینکه هرکدام آموختههای دیگری را از بین میبرند و خراب میکنند.
خانوادهها متأسفانه در سالهای اخیر کشیده شدهاند به سمت رشتههایی که به نوعی فکر میکنند برای بچهها موقعیت اجتماعی و درآمد بیشتری دارند و سودآورند.
به همین دلیل بچههایی که علاقهمندیهای ادبی و هنری دارند، غالباً به ما مراجعه میکردند و میگفتند مثلاً من دوست دارم رشته هنر بخوانم، مادرم اجازه نمیدهد یا پدرم میخواهد من حتماً پزشک یا مهندس بشوم.
چون خودش میخواسته و نتوانسته، فکر میکند من باید آرزوی او را بر دوش بکشم.
کما اینکه در زندگی بعضی از چهرههای مشهور هم این را داریم. شهید آوینی، یادم است که نقل میکردند مادرم چیزی از من میخواست و من علاقه به چیز دیگری داشتم. دیدم نمیتوانم اینها را ناراحت کنم، رفتم آن رشته مورد علاقه آنها را خواندم؛ مهندسی خواندم، مدرکم را گرفتم و آوردم به پدرم دادم و گفتم حالا از من راضی شدید؟ بگذارید بروم دنبال کار خودم.
یک روحانی را من عکسش را و مصاحبهاش را زمان جنگ در روزنامه دیدم. روحانی پیرمردی بود که هم امام جماعت و مبلغ دینی بچههای جبهه و جنگ بود و هم پزشک جراح بود؛ در بیمارستان صحرایی.
فکر کنم در روزنامه اطلاعات و اینها با او مصاحبه کرده بودند. خبرنگار از او سؤال کرده بود که شما چطور دو رشته را دنبال کردهاید؟
گفته بود پدرم دوست داشت من مثلاً پزشک بشوم و مادرم دوست داشت مجتهد بشوم. من دیدم به هر حال پدر و مادر هستند و نمیشود اینها را ناراحت کرد. هر دو رشته را خواندم.
هم پزشک بود و هم جراح و در اتاق عمل فعالیت میکرد و هم کارهای مذهبی آنجا را انجام میداد.
حالا همه که چنین همتی را ندارند، چنین استعدادی را ندارند و چنین فرصتی را ندارند که این کار را بکنند، ولی به نظرم خانوادهها باید یک مقداری این فضاها را برای بچههایشان باز کنند.
فکر نکنند که بچهها باید چیزی بشوند که خودشان نشدند و آرزوهای تباهشده خودشان را بر گردن فرزندان و بچهها بیندازند.
ببینید، ما اکثر کسانی را که فرض بفرمایید کار سینما میکنند، چقدر از کارگردانهای ما تحصیلکرده رشته سینما هستند؟ خیلی کم.
بعدها ممکن است دوره دیده باشند، تجربه کسب کرده باشند، کلاس رفته باشند و کتاب خوانده باشند، اما خیلیهایشان هیچ ربطی به رشته سینما ندارند.
من یکی دو بار اینها را در یک متنی نوشته بودم که بچهها را اینجوری اذیت نکنید. آنقدر این متن در جاهای مختلف و استانهای مختلف و روزنامههای محلی تجدید چاپ شد که برای من عجیب بود. مثل یک مرض عمومی است و همه از آن رنج میبرند؛ هم خانوادهها و هم بچهها.
فکر میکنم باید یک مقداری این فضا را برای فرزندانمان باز کنیم، به علایق و سلایق آنها بها بدهیم و نخواهیم که همه دکتر و مهندس بشوند.
بهخصوص که الان بسیاری از پزشکان هم از وضعیت مالی خودشان مینالند؛ راست یا دروغش گردن خودشان، ولی به هر حال اینجوری نیست که همه آنها...
من یک خاطره بسیار زیبایی از این قضیه دارم.
پزشکی در شهر ما بود که هم خودش و هم خانمش هر دو پزشک فوقتخصص بودند.
یک بار من مسئول صفحات شعر مجله کیهان بچهها بودم. یک نامهای به کیهان بچهها آمده بود که خاطرات خودش را نوشته بود. من دیدم این نامه یکدفعه ذهنم را متوجه کرد که این همان دکتری است که در شهر ماست.
برایم جالب بود؛ دکتری که هیبت و صلابت مردانهای هم داشت، هیکل تنومند و چهره خشن و قوی.
دوره مجله جلدشده را از سردبیر مجله گرفتم و وقتی به شهر خودم میرفتم، بردم و رفتم با آن پزشک ملاقات کردم.
چون در نامه از بچگیهایش گفته بود، تعجب کرده بودم که این آدم بچه ندارد؛ این بچه در این سن برای چه باید این مجله را بخواند و متوجه بشود و بنویسد؟
وقتی رفتم و از او سؤال کردم، گریه کرد.
یک تعبیری راجع به پدرش به کار برد که خیلی تعبیر خوبی نبود. گفت: خدا از او نگذرد. من دوست داشتم شاعر بشوم، نویسنده بشوم و هنرمند بشوم، اما چون خودش پزشک بود، من را به زور وادار کرد که پزشک بشوم.
الان از کارم لذت نمیبرم. درآمد خیلی زیادی دارم، ولی تمام ذهن من هنوز متوجه مجلات و روزنامهها و مسائل ادبی و هنری است.
واقعاً اشک روی صورتش بود و بعدها گاهی هم به دیدنش میرفتم و برایش مجلات دیگری میبردم.
میخواهم عرض کنم که پزشک شده، ولی از زندگیاش راضی نیست؛ درحالیکه اگر نویسنده یا مترجم میشد و کار فرهنگی میکرد، شاید لذت بیشتری از کارش میبرد.
مجری: چون پول هم بالاخره تا یک جایی لذتبخش است؛ بعدش دیگر چه میشود؟
ممنونم. خیلی ممنونم آقای دکتر. این نقش خانواده و مدرسه و رسانه و اینها خیلی خوب بود، بهخصوص با توجه به همین نکته آخری که گفتید راجع به کتاب و مجله کیهان بچهها.
حالا یک دورهای در ایران، که من خودم هم در دوره دانشجویی بودم، اردوهای فرهنگی و هنری برگزار میشد؛ برخی دانشجویی بود، برخی دانشآموزی.
اینها چه نقش غیررسمیای در تربیت این جوانها داشتند؟ چرا این اردوها از یک سالی کمرنگ شدند؟ چه اتفاقی افتاد که گفتند نباشند؟
استاد جواد محقق: من هم در دورههای دانشآموزی در اردوهای دانشآموزی شرکت کردم؛ از پیشاهنگی گرفته تا اردوهای تربیتی رامسر، شاهین، روزنامه دیواری، روزنامهنگاری و غیره.
برگزیده مقالهنویسی استان بودم و در این اردوها شرکت کردم.
هم در دورهای که معلم شدم، بهعنوان مربی اردوهای دانشآموزی و دانشجویی، حدوداً بیست سال، هر سال اردوهای دختران و پسران را در رشتههای مختلف شعر، داستان، مطالعه، تحقیق، روزنامه دیواری و روزنامهنگاری برگزار کردم و با این اردوها آشنایی کامل دارم.
اردوها عملاً هر سال حدود هفتصد، هشتصد نفر از دانشآموزان برگزیده سراسر کشور را انتخاب میکردند. این دانشآموزان به اردوگاه رامسر، باغرود نیشابور و بعضی جاهای دیگر میآمدند.
در آن یک هفته یا ده روزی که در اردوها بودند، کلاسهای مختلفی مرتبط با رشتههایی که شرکت کرده بودند تشکیل میشد.
اینها کار را جدیتر میدیدند، اطلاعات بیشتری پیدا میکردند، با استادان مرتبط میشدند، شماره تلفن میگرفتند و گاهی همدیگر را میدیدند.
بسیار بسیار تأثیرگذار بود.
ما تعداد قابلتوجهی از شاعران و نویسندگان خوبی را که در این سی چهل سال اخیر داشتیم، سالهای بعد از انقلاب، محصول اردوها میدانستیم؛ کمااینکه قبل از انقلاب هم بعضی از افراد محصول اردوهای قبلی بودند.
اما از یک سالی این اردوها افول کرد.
فکر میکنم دهه هفتاد بود که یکی از رؤسای محترم جمهور به یک روستایی رفتند و به نظرشان رسید سؤالی را مطرح کنند که بچهها به این سؤال بهصورت نوشته پاسخ بدهند.
مثلاً راجع به قانون؛ چون میخواستند قانونگرایی رواج بیشتری پیدا کند، این سؤال را مطرح کردند.
دوستانی در تهران در امور تربیتی آمدند و این را از آنجا گرفتند. بهجای اینکه در همان روستا، در همان شهر یا حداکثر در همان استان تمام بشود، در یک دورهای آن را کشوری کردند.
مسابقات دانشآموزی تبدیل شد به دو مسابقه؛ یکی به اسم پرسش مهر.
آنجا مقاله میخواست، شعر میخواست و داستان میخواست.
خب، شما میدانید در مورد قانون نمیشود شعر گفت؛ خداوکیلی اصلاً قانون موضوع شعر نیست. ممکن است تا حدودی بشود داستان نوشت، ولی بقیه شاخهها را شما نمیتوانید اینجوری کار کنید.
هرچه ما تلاش کردیم در آن سالها که این اتفاق نیفتد، نشد.
بعد از اینکه دوره ریاستجمهوری آن بزرگوار تمام شد، ما گفتیم خب، دیگر نفر بعدی ادامه نمیدهد.
چون من برای سرکشی به استانهای مختلف میرفتم و از طرف آموزش و پرورش، اولیای مدارس هم بودند که بچهها میآمدند شرکت کنند و نمیدانستند که مثلاً اینجا باید شرکت کنند یا آنجا؛ این دو تا شاخه شده بود که ظاهراً ربطی به هم نداشتند و جداگانه بررسی میشدند.
بچهها مقید بودند که در مورد قانون شعر بگویند.
حالا بعضی از بچههای زرنگتر شعر خودشان را میگفتند؛ مثلاً «من شما را دوست دارم طبق قانون بهار». کلمه قانون را در شعر میگذاشتند.
از آن طرف هم یک کسی مثلاً یک نظمی میگفت با ردیف قانون.
خب، این یک نوع کلک زدن بود. این یکی شعر نبود و شما نمیدانستید باید چه کسی را برنده کنید.
واقعیت قضیه این است که این مشکلات باعث شد اردوهای دانشآموزی آرامآرام در کنار پرسش مهر، که در دورههای بعدی رؤسای جمهوری هم اتفاق افتاد و هنوز هم دارد اتفاق میافتد، کمرنگ بشود و از بین برود.
من این موضوع را در وزارتخانه، در زمانی که در سازمان و معاونت پژوهشی بودم، پیگیری کردم که چرا دارد این تداوم پیدا میکند.
معلوم شد که دوستان ریاستجمهوری این را در چارت وظایف بردهاند؛ در چارچوب وظایف رئیسجمهور قرار گرفته که اول مهر که میرود زنگ مدرسهای را بزند، باید یک پرسشی هم به نام پرسش مهر آنجا طرح بکند.
چون این درست کار نمیشود، آن مسابقات آزادی که بچهها شعر میگفتند و داستان مینوشتند، محدود میشود به موضوعاتی که اینها انتخاب میکنند.
همین باعث شده که هم آن اردوها تضعیف بشوند و هم آن آموزشهایی که توسط مربیان داده میشد و نقدهایی که شاعر و نویسنده و غیره ارائه میکردند.
البته جاهای دیگری آمدند و تلاش کردند این خلأ را پر کنند، اما چون اکثر بچهها در اختیار آموزش و پرورش هستند، آموزش و پرورش این اشتباه را باید یکجوری جبران کند.
مجری: توسط نسلهایی که...
استاد جواد محقق: بله، جبران کند.
مجری: خب، حالا اینها به کنار. انجمنهای ادبی چه کارایی و تأثیری داشتند در گذشته و امروز؟
من میدانم که انجمنهای ادبی در شکل گستردهشان در بین شاعران بزرگسال خیلی تأثیر داشتهاند.
آن چیزی که من در مشهد خودمان دیدم، چیزی که در تهران میشناسم و در اصفهان دیدم و در تبریز هست، این انجمنهای ادبی که بیشتر شب شعر برگزار میکردند و شعرهایشان را میآوردند و میخواندند و نقد میکردند، خیلی تأثیر داشتند در گسترش شعر و شناخت شعر.
استاد جواد محقق: همینطور است.
در طول این قرنها همواره، در منطقه ما و حتی نهفقط در ایران، انجمنهای شعر و شاعری فعال بودهاند و ادبا و شعرا و شخصیتهای متعددی را پرورش دادهاند.
اگرچه بعضیها معتقدند انجمنها این عیب را هم دارند که شاعران ممکن است از روی دست هم رونویسی کنند؛ شعری را میگیرند و بقیه سعی میکنند مشابهسازی بکنند و ممکن است همه را همقد و قواره بکنند.
اما در کنار این، پیشینه انجمنها در ایران و هند و افغانستان و پاکستان و کشورهای عربی نشان میدهد که شاعران خیلی بزرگی از این انجمنها بیرون آمدهاند.
مجری: نه، این حرفها اشتباه است آقای استاد. اگر ما مثلاً ببینیم یک سربازی در مرز تفنگش را به دشمن فروخته، باید مرزبانی را تعطیل کنیم؟
استاد جواد محقق: بله. اتفاقاً اخیراً در بنیاد شعر و ادبیات داستانی که من معاونت شعرش را به عهده داشتم، ما برای انجمنهای ادبی یک فکر تازهای کردیم.
با وجود اینکه تعداد و گسترش انجمنهای ادبی از بقیه هنرها یا از خیلی از هنرها بیشتر است، ولی متولی در کشور نداشتند؛ چون تشکیلشان آسان است.
بودجه هم نداشتند. در خیلی از استانها بچهها به ما میگفتند ما یک اتاق نداریم که دور هم جمع بشویم.
عدهای میرفتند سراغ آموزش و پرورش و یک جایی میگرفتند، عدهای میرفتند سراغ سازمان تبلیغات، حوزه هنری، ارشاد و جاهای مختلف. گاهی خود اینها به جای همافزایی، نوعی رقابت بینشان ایجاد میشد؛ رقابت منفی.
ما آمدیم انجمنهای ادبی را شناسنامهدار کردیم.
در یک فرصت کوتاه، هزار و پانصد انجمن ادبی شناسنامه ثبت شدند و شناسنامه گرفتند.
اعلام هم کردیم در بنیاد که لزومی ندارد شما را اداره ارشاد، سازمان تبلیغات یا آموزش و پرورش تأیید بکند.
از سه نفر از شعرای شناختهشده شهرتان نامه بیاورید که اینها یک جمعی هستند که دور هم جمع شدهاند و کار شعری میکنند. میپذیریم و شناسه به شما میدهیم.
بعد یک جایزه انجمنهای ادبی هم تأسیس کردیم به نام جایزه بهار، با یاد ملکالشعرای بهار.
دختر خانم ایشان هم جایزه را میدادند. سه سال هم برگزار شد.
کسانی که در انجمنها کارهای پژوهشی هم میکردند، آنها هم جداگانه در این جشنواره تقدیر میشدند و برای چاپ کتابهایشان کمک میکردیم.
اتفاق خیلی خوبی بود که به دلایلی دور دومش یک مقداری در محاق تعلیق افتاد و همچنان مانده که اتفاق بیفتد.
مجری: میخواهم حالا از شما بپرسم که آیا شعر ما، با هزار سال سابقه و با ایستادن بر قله شعر جهان، اهمیت خودش را نسبت به گذشته از دست داده است؟
استاد جواد محقق: ببینید، اگر ما جهان فرهنگی خودمان یا ایران فرهنگی را از دست بدهیم، طبیعی است که اینها هم تضعیف میشوند.
یک روزگاری زبان فارسی در بسیاری از کشورهای همجوار ما هم مورد استفاده قرار میگرفت.
شما الان ترکیه بروید، پاکستان بروید، هند بروید، بسیاری از سنگنوشتهها و تابلوهای مدارس و مؤسسات به زبان فارسی است.
ولی الان ما تقریباً کشور دیگری را نداریم که به زبان فارسی سخن بگوید.
یک تاجیکستان را داریم که خطشان را چون دولتهای وابسته به شوروی سابق عوض کردند، خط سیریلیک است.
آنها نمیتوانند کتابهای فارسی را بخوانند.
در نتیجه شما در خیابان اگر از یک تاجیک آدرس بپرسی، شفاهی به شما آدرس میدهد؛ اگر نوشتهای داشته باشی و نشان بدهی، نمیتواند شما را راهنمایی کند، چون نمیتواند خط فارسی را بخواند.
متأسفانه ممنوع هم کردهاند فارسی را و آموزش قرآن را در این کشور، برای اینکه هر دو رسمالخط واحدی دارند و آموختن این، منجر به آموختن آن یکی میشود و از این جهت محدود کردهاند.
فقط افغانستان را داریم که بخشی از آن زبان فارسی میدانسته و هنوز همین زبان در آنجا تکلم میشود.
آنها هم در این دورههای سی چهل ساله جنگ و ناامنیهایی که داشتهاند، بسیاری از بچهها بیسواد ماندهاند و تحصیلات خیلی بالا نرفته است. آنها هم در واقع خیلی امکان خواندن به آن معنا ندارند.
طبیعی است که چون دایره تضعیف شده، خود این مقوله هم میتواند تضعیف بشود.
مجری: من فکر میکنم معلم وقتی وارد کلاس میشود، مسئول انتقال دانستههایی است که در کتابها و دانشکده خوانده، اما مسئول انتقال اینها به اوضاعی هم هست که حالا زیر نظرش است.
سؤال من این است که آیا این معلمین برای ایفای نقش فرهنگی و تربیتی آماده میشوند؟
استاد جواد محقق: در دوره یکی از وزرا، تربیت معلمهایی را که معلم برای مدارس تربیت میکردند، در واقع تعطیل کردند.
آرامآرام ما چیزی حدود هفتاد، هشتاد مرکز تربیت معلم در کشور داشتیم؛ دانشسراهای مقدماتی برای دورههای ابتدایی، دانشسرای راهنمایی تحصیلی یا تربیت معلم برای دورههای راهنمایی و دبیرستان.
البته مشکل اصلی ظاهراً مسائل بودجهای و پول و این قضایا بود، ولی بهجایش گفتند که ما بهراحتی میتوانیم از این همه دانشگاهی که در کشور وجود دارد، استخدام کنیم و معلم بگیریم.
درسته که هر دو کتابهای درسی مشابهی را در هر دو مرکز میخوانند، اما کسانی که به دانشسراها میآمدند، نوعی علاقهمندی به معلمی هم داشتند؛ امثال خود بنده.
یعنی چون اینجا معلم تربیت میکردند، من رفته بودم برای همین. هیچ دانشگاهی هم نرفتم امتحان بدهم. میترسیدم اگر بروم آنجا، من را بفرستند یک دوره دیگری و جایی که من برای معلمی آموزش نمیبینم.
به همین دلیل فکر میکنم اگر تربیت معلمها به نوعی تجدید حیات پیدا بکنند و علاقهمندان به معلمی جذب شوند، خیلی بهتر است.
معیشت معلمی هم باید درست بشود، ولی با توجه به شرایط اخیر، گرانیها و اینها، این شرایط دارد یک مقداری خدشه میبیند.
باید بتوانیم بهترین استعدادها را برای معلمی جذب کنیم.
تا زمانی که کسانی که جای دیگری راه پیدا نکردهاند، معلم بشوند، طبیعتاً خیلی نمیتوان امیدوار بود که معلمهای خوبی داشته باشیم.
اما بخشی از صادقترین، بهترین، فعالترین و عاشقترین آدمها را هنوز در آموزش و پرورش خودمان خوشبختانه داریم.
مجری: درسته. کاری که...خیلی لذت بردم از سخن گفتن با استاد محقق؛ یک معلم شریف و باشرف.
استاد جواد محقق: زنده باشید.
مجری: حق دارید. تحصیلکرده، جهاندیده، گردشکرده، مسافرتکرده در همه ایران و در همه آسیا؛ چه در هند و چه در پاکستان.
آرزو دارم خداوند به شما سلامتی بدهد، طول عمر بدهد و همچنان شما را در این جایگاه رفیع و مهم و مقدس ببینیم؛ معلم باشید.
استاد جواد محقق: فقط من به یک سؤال اگر اجازه بدهید جواب بدهم.
در مدارسی که گاهی میروم و برای صحبت دعوت میشوم، خیلی از خانوادهها میپرسند ــ شاید اینجا فرصتی باشد که به این سؤال عمومیتر جواب داده بشود ــ میپرسند که ما دوست داریم بچههایمان کتاب بخوانند، اما خود ما خیلی نمیشناسیم و نمیدانیم چه کتابی را باید بچهها بخوانند که مزاحم درسشان هم نباشد.
من عرض میکنم که کتابخوانی نهتنها مزاحم درس نیست، کمک میکند به قدرت خوانداری بچهها و قدرت شنیداری آنها و قدرت نوشتن آنها.
اتفاقاً روی درسهای بهویژه علوم انسانیشان تأثیر بسیار مثبتی دارد. حتی در ریاضیات هم میتواند تأثیر کند؛ چون خیلی از بچهها یک مسئله ریاضی را که بلد نیستند حل کنند، صورت مسئله را نمیفهمند. چون مطالعه ندارند، یکخرده متفاوت از کتاب درسی باشد، نمیتوانند بفهمند.
بله، بچهها اهل مطالعه نمیشوند مگر اینکه خانواده اهل مطالعه باشد.
همیشه گفتهام بچههایی که پدر و مادرشان را در حال مطالعه نمیبینند، در حال از کتابفروشی بیرون آمدن نمیبینند، پدر و مادرشان آنها را به کتابفروشیها، نمایشگاههای کتاب، محافل فرهنگی، شبهای شعر و کلاسهای قصهگویی نمیبرند، چرا باید اهل مطالعه بشوند؟
مدرسه هم که درسها را آنقدر جدی گرفتهایم، بیش از حد جدی گرفتهایم که فکر میکنیم آن یک دانه کتاب درسی را بچهها باید بخوانند.
به نظرم اگر مدرسه زمینه کتابخوانی را فراهم بکند و خانوادهها هم همانطور که در خانه کتابخانه و آشپزخانه دارند، حداقل یک کتابخانه هم داشته باشند که بچهها با شکل و قیافه کتابهای مختلف آشنا بشوند، قطعاً به اهل مطالعه شدنشان کمک میکند.
مجری: بسیار بسیار ممنونم از این توصیهای که به خانوادهها کردید.
به هر حال در خانواده آدمهایی که یکقدری فرهنگی هستند، همیشه کتاب و کتابخانه هست.
امیدوارم همه آن کسانی که یکخرده کتابگریزند و فرزند دارند، بچههایشان را به دامن کتاب بیاورند؛ برای اینکه کتاب از هزار معلم...
بسیار ممنونم آقای استاد.
استاد جواد محقق: زنده باشید.
مجری: استاد محمد... استاد من... محقق، خیلی لطف کردید تشریف آوردید. ممنونم.
تا طلوع ماهی دیگر، همه شما را به خداوند بزرگ میسپارم.