مجری:
عرض کنم حضورتون دکتر حسام عزیز، ما در جلسه پیش که جای شما هم خالی بود، با آن دوست عزیز جانمون، محمدرضا جان، یک مبحثی رو باز کردیم؛ البته رسیدیم به یه لحظهای که جای عمیقش است، ولی حالا نمیدانم چقدر فرصت داریم
دکتر فرهادی:
ببینید، من فقط یک اشاره بکنم.ما در جلسه پیش عرض کردیم که ما بر فراز چه قلهای از تاریخ و فرهنگ ایستادیم. و در این درنگی که نسبت به این نقشهای به ظاهر ساده داریم، همچون مؤلف اثر «موزههای در باد» و سازنده مستند «بومهای سنگی»، این درنگ ما رو میرساند به اینکه پسِ پشت این سادگیها چه پیچیدگیهای عمیقی نهفته است.
با توجه به اینکه خود جنابعالی هم حوزههای مدیریت رسانه رو خوب به یاد دارید، میدانید که ما یک فصلی داریم در مدیریت رسانه به نام «نظام نمادین» چه با رویکرد ساختارگرایی، چه پساساختارگرایی و چه هرمنوتیک، وقتی نگاه میکنیم، اینجا لحظههای برجسته و جذابی می شود.
این لحظهها در مورد تاریخ و فرهنگ ایران این است که ملت ایران قرنها و هزارهها پیش، بدون هیچ برنامهریزی آموزشی و بدون هیچگونه پیوستگی، هر کس در جای خودش پراکنده آمده، نگاهش رو به زیستجهانش بر روی این نقشها متعین کرده و یک یکتایی آفریده که با نگاه به این یکتایی، در هر لحظه ما زیستجهان مردمان هزارههای پیش رو میتونیم کشف بکنیم. در این کشف یک سرفصلهایی باز می شود.
نخستین سرفصل این ا ست که ما در هزارههای گذشته هم نگاهمان به اساطیر و آرزوهای انسان بوده است. شما در میان این نقشها، نقشهایی میبینید از انسان بالدار و خیلی چیزهای دیگری که آرزوی آدمی و آرزوی ایرانیان رو در قرنها پیش نشان میدهد که حالا هم به شکلهای مختلفی داردمتعین می شود.
رویکرد بعد اینکه ما در این پژوهشگرانه، با کشف این مفاهیم میرویم به سراغ اینکه آبوهوای هزارههای گذشتهمان چگونه بوده است و رفتار آدمیان در این میان چه بوده است.
دکتر حسام عزیز، مخاطبین فرهیخته و گرانقدر، یک لحظه قابل تعمقی وجود دارد برای این جهان امروز سرشار از جنگ و رقابت؛ که ما در میان انسانهای چند هزار سال پیش در ایران کمترین تصاویر را از جنگ میان آدمیان داریم.
وقتی حتی مقایسهش میکنیم با تصاویر دیگری در جاهای دیگر جهان، به این نتیجه میرسیم که اتفاقاً در رفتار آدمیان گذشته کمترین جنگ بوده است. انگار ما هرچه به اینجا و اکنون نزدیکتر میشویم و رویکردهای اینچنینی که میدانیم، بر طبع جنگ بیشتر کوبیده میشود.
یک رویکرد قابل تأمل دیگر اینکه ما برای نخستین بار لحظه اهلی کردن حیوانات را هم میبینیم. در این لحظه اهلی کردن حیوانات جالبه که یک قدم من برگردم عقبتر. انسانشناسان انگلیسی و روسی و بسیاری از انسانشناسان دیگر تأکید دارند بر اینکه ایرانیان برای نخستین بار با اهلی کردن گندم، کل جهان و آدمیان جهان رو از لحظه گردآوری غذا به لحظه تولید غذا رساندند.
وقتی به حیوانات هم نزدیک میشویم، در کشف این تصاویر میبینیم که اتفاقاً بزهای وحشی و غیره دارند اهلی میشوند
جالب است که چموشترین در واقع در میان حیوانات، حیوان اهلیشده، بز را نخستین بار ایرانیان اهلی کردند و میش در بینالنهرین که آن هم جزئی از ایران بود.
پس میخوام بگویم که این باز ما را به یک کشف دیگری میرساند. که عجب، پس ما چقدر در لحظه اینجا و اکنون تعمق بشر تأثیر داشتیم.
جلسه پیش عرض کردم اگر هوش مصنوعی بر پایه دادهها استواره، دو جلسه پیش هم با شما بزرگوار صحبت از دادهها؛ بیسدادههایی که قرار است ایران ما را بخواند و بشناساند. این در واقع نقشهای به ظاهر سادهای است که سرشار از پیچیدگی است.
مجری:
یک اشاره خیلی شگفتانگیز داشتید؛ گذشته ایرانیانی که کمتر در آن جنگ و تحمیل جنگ به دیگران و انسانهای دیگر کره زمین وجود داشته است. سؤالی که پیش میاد این ا ست که آیا این اثباتکننده مهر در وجود ایرانیان نیست؟
دکتر فرهادی:
حتماً، حتماً. این مهر جاری و ساری بوده.
اگر بخواهم برگردم به گذشته، برای عزیزانی که دنبال کردند، این تداعی معانی است؛ برای عزیزانی هم که فرصت نداشتن، انشاءالله یک بازگشتی خواهد بود.
ببینید، ما ایرانیان با همین مهر، آب را از زیر زمین، بدون خلاصه اجبار، به واسطه آوردیم روی زمین و بر پایهاش تمدن ساختیم.
مجری:
در میان این تصاویر، دکتر حسام عزیز، یه لحظههایی دارید که البته در اثر «بومهای سنگی» مهدی اسدی عزیز هم بسیار قابل تأمل و هوشمندانه آمده است؛ مثلاً اسبی که بر جفت مرده خود میگرید
دکتر فرهادی:
خب این خیلی تصویر تکاندهندهای ست و این نشان میدهد که ما چه نگاهی داشتیم به حیواناتی که خودمان اهلی کرده بودیم.
آن تازیانههایی که شما نگاه کنید که حتی فیلسوفی را هم وامیدارد به نگاهش به مدرنیته. ما اینجا انقدر توجه به جزئیاتمون قابل تعمقه که اون اسبی که بر جفت مرده خود میگرید هم یک تصویری شده از زیستجهان ایرانی در میان این سنگها.
مجری:
نکته دیگهای که حقیقتش مردد بودم به شما اشاره کنم، میخواهم دو تا موضوعی که شما دربارهش صحبت کردید، حتی در برنامه گذشته، رو به هم متصل کنم.
شما فرمودید که حتی دشمنی وقتی به خاک این سرزمین حمله کرد، خودش متأثر از فرهنگ و تمدن این سرزمین شد؛ از هلاکو، از طغرل، چنگیز و دیگران. اما نکته اینجاست، از اهلی کردن حیوانات هم گفتید و من نمیخواهم خیلی این بحث را به آن سمت ببرم، اما فکر میکنید آیا ایرانیان اکنون با همون ویژگیهای گذشته این قابلیت را دارند که دشمنان خودشان را اهلی کنند؟
دکتر فرهادی:
ما در حوزه مدیریت دانش یک مفهومی داریم به نام «دانش ضمنی»، دانش ضمنی به اندازه یکتایی این نقشها یکتاست. یعنی اگر ما، به فرض، نه میلیارد انسان بر روی کره زمین داریم، نه میلیارد دانش ضمنی منحصر به فرد داریم که اینها سینهبهسینه منتقل میشوند.
نهادها در واقع انباشت دانش ضمنی ایرانیان بودند و شعر و ادبیات ما در واقع منتقلکننده این دانش ضمنی و شفاهی بوده است.
و بیشک ما همچنان همین مردمانیم و با حافظه تاریخی غنیای که اینچنین استوار بر لایهلایه سنگها و قلههای این سرزمین است، حتماً نه فقط به اهلی کردن همه موجودات خواهیم پرداخت، بلکه بیشک تمدن آینده هم با هر رویکردی بر روی شانه این ملت استوار خواهد بود.
مجری:
و آقای دکتر، سخن پایانی از پیوستگی بین تفکر ایرانیان و به قول شما... ما حتی جایی شاید راهبرد اینچنینی نبوده که این دانههای زنجیر به هم متصل باشند. این حلقههای زنجیر، علت این اتصال تفکر در بین ایرانیان را چه چیزی میدانیم؟
دکتر فرهادی:
خیلی پرسش خوبیه. نگاه کنید، ما مثلاً در دوره قبل از ساسانیان تا ابتدای ساسانیان، طولانیترین تمدن را داشتیم و بیشترین گفتوگو را با جهان داشتیم.
در دوره سامانیان، بعد از اسلام، توانستیم از همون فلات مرکزی ایران، در جای کمآب، جاده ابریشم را عبور بدهیم و بیشترین گفتوگو را با جهان داشته باشیم. ما اتفاقاً وقتی همین نقشها را هم پیوسته میکنیم، این نقشهای پراکنده را پیوسته میکنیم، متوجه میشویم که گویی ایرانیان هر لحظه در حال گفتوگو با جهان خودشان بودند و داشتند خودشان را به تصویر میکشیدند.
و این تصویر در واقع نشانهای از شنود بودن و البته نشانهای از تعمق جهانیان هم خواهد شد به گذشته ما. پیوستگی را ما همچنان با ادبیاتمان، با شعرمان، با سینمامان، با رویکرد یکتاپرستیمان، در میان همه این یکتایی نگاهمان حفظ کردیم.
مجری:
سؤال پایانی من، آقای دکتر فرهادی، درباره این است که شاید عدم اتصال جغرافیایی و حتی انقطاع جغرافیایی از بین پاسارگاد تا شهر سوخته، از هر کدام که نگاه میکنیم، در عنصر هنر در هر یک از اینها یک معنایی وجود دارد که با وجود اینکه هیچ مجاورت زمانی بینشان وجود ندارد، اما در معنا کاملاً به همدیگر پیوسته هستند. این چه چیزی ست که در ایرانیان باعث می شود هنر در ایرانیان و در واقع تمام داشتههای ارزشمند ایرانیان یک پیوستگی معنایی هم در خودش داشته باشد؟
دکتر فرهادی:
احسنت. در همین نقشها هم همینطور است. در همین نقشه، یعنی شما این نقشهایی که پراکنده هستند در جغرافیاهای گوناگون، میتوانید به یک پیوستگی معنایی برسید. شاید به خاطر در واقع آن تداعیهایی هست که نسبت به هستی داشتند. یعنی این را باید در بنیانهای هستیشناختی ایرانیان و البته فرهنگ مشرقزمین جستوجو کرد. ما علیرغم این پراکندگیها، یکی بودهایم. و این اتفاقاً برای متفکرین فلسفه تاریخ و با آن رویکردها، عکس آن چیزی است که در آن سو میبینیم؛ ایندیویژوالیزم و فردگرایی، علیرغم همه آن یکپارچگیهای به ظاهر بسیار برجسته.