حجت منگنیچی، امیرمحمد انصاری، حمیدرضا کریمی از خادمین حرم معصومه (س) با حضور در استودیو برنامه در روز شهادت حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها از حال و هوای خدمتگزاری زائران گفتند.
حجت منگنیچی:
عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت همه بینندگان در کشور عزیزمان ایران و امیدوارم که همه ما مشمول آن خواستهای که در زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها هست بشویم و به اذن خدای متعال مشمول شفاعت بانوی کرامت باشیم.
مجری:
خودتان هم معرفی بفرمایید. چند سال هست که خادم این حرم مطهر هستید؟
حجت منگنیچی:
حجت منگنیچی هستم. به لطف خدای متعال و با عنایت حضرت، قریب به چهارده سال و خوردهای هست که توفیق خدمت را در بخش انتظامات و ارشاد مجموعه روضه منوره دارم.
مجری:
آقا، در خدمت شما هم هستیم. بفرمایید.
امیرمحمد انصاری:
بسمالله الرحمن الرحیم. بنده هم امیرمحمد انصاری هستم. توفیق دارم امروز خدمت شما عزیزان باشم. حدود هشت سال هست که در قسمت انتظامات و ارشاد در حرم مطهر خدمت زائرین عزیز هستیم.
مجری:
خدا خیرتان بدهد. بزرگوار، شما هم بفرمایید.
حمیدرضا کریمی:
بسمالله الرحمن الرحیم. با عرض تسلیت شهادت بانوی کرامت، بانوی قم، خدمت تمام بینندگان عزیز. من حمیدرضا کریمی هستم. مدت پانزده سال در خدمت زائرین حضرت معصومه سلاماللهعلیها در صحن جوادالائمه، در انتظامات، در خدمتشان بودم.
مجری:
از حاجآقا شروع کنیم. حاجآقا، اولین سؤال را بپرسین.
مجری:
به نظرم یکی از، و بلکه بزرگترین توفیقی که در زندگی خدا به شما کرامت کرده، همین نوکری نازنین بیبی دو عالمه. به نظرتان چه عاملی باعث شده که این توفیق روزی شما بشود؟
حجت منگنیچی:
عرض کنم خدمت شما که اینکه خدای متعال نسبت به چه کار خوبی به ما پاداش میدهد، واقعش این است که ما نمیتوانیم تعیین کنیم که من دقیقاً چه کاری انجام دادم که خدای متعال من را مورد لطف و مرحمت خودش قرار داده است.
ولی به طور کلی میتوانم عرض بکنم، البته این حدیث نفس برای من است، ولی در واقع برای همه دوستان و خادمان حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها و همه بقاع متبرکه، اینکه فکر میکنم اگر آن نگاه توحیدی در ما تقویت بشود، سرمنشأ همه خوبیها خواهد بود؛ فضایل اخلاقی، کمالات اخلاقی، رفتار خوب و این بازخوردش در دنیا به ما خواهد رسید.
تعبیرم این است که خیلی عامیانه و عرفی میخواهم بگویم: در قبال کار خوبی که ما انجام میدهیم، نه خدای متعال و نه اهلبیت بدهکار ما نمیمانند و به همین خاطر توفیقاتمان را روزبهروز بیشتر میکنند.
این چیزی که عرض کردم در مورد خودم نبود، در مورد همه خادمان حضرت معصومه سلاماللهعلیها بود.
مجری:
آقای انصاری، شما هم همین سؤال را جواب بدهید. به ما بگویید شما تصورتان چیست؟ این توفیق بزرگ نصیب ما شده؛ رشک میبریم واقعاً به شما و حالی که دارید.
امیرمحمد انصاری:
عرضم به حضورتان که با توجه به موضوعی که اشاره میکنیم، من هم نمیدانم واقعاً به چه صورتی و کجا دارد این عنایت انجام میشود.
اما سال نود، بحث خادمیاران رضوی در کشور، زمان شهید رئیسی شروع شد. آن زمان دوستان از ما دعوت کردند، بحث گزینش و مصاحبه خادمیاران را در تهران انجام دادیم و با هم آن دوره مشغول شدیم.
ولی توفیق خدمت توی حرم امام رضا را نداشتیم؛ به خاطر مسافت و شرایطی که داشتیم، توفیق نبود آنجا در حرم بتوانیم خدمت بکنیم.
آن زمان من خیلی دلم میخواست که یک همچین فضایی برای من هم باشد و این فضا را از نزدیک درک کنم. یادم هست که آن سال اقدام کردم برای حرم مطهر حضرت معصومه سلاماللهعلیها و دیگر خلاصه توفیق شد.
مجری:
همان زمان؟
امیرمحمد انصاری:
بله.
مجری:
چطور شد؟
امیرمحمد انصاری:
با یک مهماننوازی خانم، ما توانستیم آنجا...
مجری:
من یک سؤال دیگه هم از شما دارم. در رابطه با اینکه آیا خادم بودن در حرم مطهر ایشون برای شما روزمرگی داشته؟ آیا براتون عادی شده؟ بگیم حالا هشت ساله که در حرم مطهر ایشون هستیم، دیگه اون حس و حال معنوی کنار رفته باشه و شما بیشتر به یک تکرار رسیده باشید؟
امیرمحمد انصاری:
نه، حقیقتش ما خادم افتخاری هستیم، تقریباً هفتهای یک بار مشرف میشیم جهت خدمت.
شاید این موضوع رو برای خادمان رسمی که حالا روزانه اونجا هستن یا توی شیفتهای اداری توی حرم هستند، اون دوستان باید بیشتر مراقبت کنن.
اما برای ما تقریباً به خاطر این فاصلهای که ایجاد میشه، اینکه مجدد مشرف بشیم حرم جهت خدمت، معمولاً با یک اشتیاق خاصی باعث میشه در ما به وجود بیاد.
با توجه به اینکه زائران هم در هر جلسه تقریباً زائران جدیدی هستند، فضا و حاجات و نوع مراجعات نو به نو هی جدید میشه.
به نظرم نه، این فضا به وجود نمیاد، ولی خب نیاز به مراقبت برای خادم داره که یکی از آفتهایی هستش که...
مجری:
میخواستم از شما، ضمن اون سؤال حاجآقا که جواب بدید، بپرسم که بر اساس تجربه خودتون، هم به عنوان زائر و هم به عنوان خادم، یه چیزی که بخواید به مردم، به کسانی که مشرف میشن به حرم، یه پیامی که هم موقع ورود به حرم همراهشون باشه و هم موقع خروج از حرم همراهشون باشه، یه توصیهای از سالها تجربه دارید؟
حمیدرضا کریمی:
بله. در خصوص سؤال اول، به نظر من، نظر شخصی من این است که توفیقی نصیب ما شده تا شکر قسمتی از یک نقطهای از نعمتهایی که خداوند به ما عنایت کرده را به جا بیاوریم و شکرگزارش را فراموش نکنیم.
و اینکه ما میتوانیم هر هفته در حرم حضور پیدا کنیم و خدمت دوستان باشیم.
زائری که وارد حرم میشود، وارد یک قسمت ناشناخته میشود و انتظار راهنمایی از ما دارد. مهمترین چیز این است که قبل از اینکه ما از نگاهش بتوانیم تشخیص بدهیم چه قسمتی را کار داریم، چه قسمتی نیاز دارد، مسیر ورود به ضریح را به او راهنمایی کنیم.
با خانواده است، اصلاً رویش نشود سؤال کند. ما از نحوه حرکت ایشان بتوانیم تشخیص بدهیم چه نیازی دارد؛ تجدید وضو لازم دارد، برای استراحت، یک سایه خنک، محیط آرام، خستگی میخواهد. بعد از چند ساعت خستگی در کند، آن قسمت مناسب را به آنها نشان بدهیم.
بیشتر هدف این است که ظاهری وارد حرم میشود، وارد یک فضای معنوی میشود. شاید نیاز مادی داشته باشد، نیاز مادی داشته باشد توی ذهن خودش، ولی وارد این فضای معنوی میشود.
ما معتقدیم این فضا، این مولکولهایی که آنجا هستند، همه وصل به تربت حضرت معصومه، این بیبی دو عالم، است. همین که بتواند از این مولکولهای هوای آنجا تنفس کند، یک آرامش خاصی پیدا میکند.
ما باید کمکش کنیم، راهنمایی کنیم تا به این آرامش، انشاءالله به امید خدا برسد.
مجری:
من دوست دارم سراغ خاطرات عزیزان برویم. با اجازه حاجآقا، اگر موافق باشید از آقای منگنیچی شروع کنیم.
شاید بگم شگفتانگیزترین خاطرهای که از دوران خادمی خودتون در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها داشتین.
حجت منگنیچی:
اجازه میدید من اون دو تا مطلبی که دوستان... یه توضیحی بدم؟ باید در این رابطه هم عرض کنم خدمتتون.
اون بحث عادت رو که مطرح کردید، به نظرم به دلیل اینکه ما انسانیم و انسان از اراده و اختیار برخورداره، نسبت به رفتارها و کارهایی که میخواد انجام بده قدرت تصمیمگیری داره.
وقتی یک کاری عادی میشه، این تابعی از اینه که حالا به طور مشخص در بحث زیارت، ببینید زیارت دو طرف داره؛ زائر داره، مزور داره، یه زیارتکننده داره، یه زیارتشونده داره.
وقتی تبدیل به یه عادت روزمره خواهد شد که من نقش خادم بودن یا نقش زائر بودنم رو از دست بدم و آگاهیم نسبت به جایگاه اون مزور یا نسبت به اون مخدوم که بحث ما الان خدمتیه، از دست بره.
تا وقتی که یه خادم بتونه، ولو چهار ساعت در هفته باشه، ولو چهار ساعت در ماه باشه؛ ما خادمانی داریم از شهرستانهای مختلف که ماهی یک بار میان.
این براش عادی نخواهد شد تا وقتی که این جایگاه رو حفظ بکنه؛ یعنی بدونه من خادمم و حضرت مخدومه.
در مورد اون مطلبی که شما از جناب آقای کریمی پرسید، من فکر میکنم دستکم سه، چهار تا رکن هست تا زائر در بدو ورود و هنگام خروج باید اونها رو با همدیگه داشته باشه تا یک زیارت موفق و پرباری باشه.
به نظر میاد رکن اولش محبته؛ یعنی ما با محبت وارد بقاع متبرکه میشیم. این اصل اساسی همه است. معمولاً ما جایی رو که دوست داریم میریم، نسبت به جایی که محبت داریم.
مورد دوم اینه که با محبت وارد میشیم، با معرفت باید زیارت کنیم؛ یعنی بدانیم در کجا هستیم. تفاوت حضور در حرم با حضور در یک رستوران، با حضور در یک پارک متفاوت است.
به نظرم گزینه سومش اینه که اگر این محبت با اون معرفت تلفیق بشه، خروجیش میشه یک رویداد معنوی.
و این رویداد معنوی تا اینجا یه رکن دیگه میخواد تا این خروجی رو تأمین کنه و اون خروجی میشه تغییر و تحول درونی.
یعنی من باید بتوانم در زندگی و زیست روزمره خودم اون تحولی که در حرم ایجاد کردم رو با خودم بیارم.
اما در مورد خاطرات، خاطرات خیلی زیاده. من میخوام یه تقاضا بکنم. چون دو تا نکته رو فرمودین، من میدونم که شما شاهد و ناظر حضور خیلی از افراد بزرگی که الان قهرمانان این میهن هستند در این مطهر بودید.
مجری:
من فکر میکنم چیزی که خودم میدونم، شهید رئیسی عزیز و بزرگوار ما به کرات در حرم حضور پیدا میکردن، از حاج قاسم سلیمانی، شهید عزیزمون، همینطور از شهدای دیگه. اگه میشه برامون از اون خاطرات تعریف کنید.
حجت منگنیچی:
تو تمام این سالهایی که من توفیق خدمت در حرم رو داشتم، شیفتم ساعت یازده شب تا سه صبحه و روزهای چهارشنبه، چهارشنبهشبها این توفیق برای ما بود.
دوستان حالا ساعتهای دیگهای رو دارند، ممکنه در رواقها یا صحنهای دیگه افراد متعددی رو دیده باشیم.
من جالبه میخواستم دو موردی رو که عرض بکنم، شما بهش اشاره فرمودید.
شاید حدود سه الی چهار ماه قبل از شهادت سردار عزیز ما، شهید سلیمانی، ایشون تشریف آوردن حرم. حدود ساعتی بین یک تا یکونیم شب بود.
وارد حرم شدن. واقعاً من خودم وقتی ایشون رو دیدم، انتظارم این بود یه جمعی الان باید باشه. ایشون وارد حرم بشن. من بعضی از دوستانی که دیدم همراهشون بودن، از دوستان هیئت فاطمیون قم بودن. همراه شده بودن گویا با ایشون یا اتفاقی بود، نمیدونم.
شاید پنج، شش دقیقه گذشت تا مردم متوجه شدن که ایشون وارد حرم مطهر شدن. تشریف آوردن، رفتن زیارت کردن، نمازی خوندن و به زیارت مزار بعضی از علما هم تشریف بردن و بعدش از حرم خارج شدن.
مورد دوم، یازده روز قبل از شهادت شهید رئیسی، ساعت یکونیم شب بود که به بنده خبر دادن ایشون وارد حرم شدن.
اون موقع ما مشغول امورات گلآرایی حرم بودیم. مسئولش نبودیم؛ دوستانی که داشتن انجام میدادن، ما باید پشتیبانی میکردیم.
گلآرایی قرار بود ساعت یکونیم، ما مجموعه رو باز کنیم که تشریف ببرن برای کارهای گلآرایی. توی همین فاصله ایشون تشریف آوردن. گلآرایی عقب افتاد مقداری چون آماده نشده بود.
وارد شدن و به زیارت حرم مشرف شدن، دعایی خوندن.
موقع خروج من زودتر خارج شدم، زودتر اومدم توی مسیر بعدی قرار گرفتم. به طور خیلی اتفاقی ما با هم به چشم افتادیم.
ایشون لطف کردن، به سمت من اومدن، مصافحه کردن و تا اونجایی که یادم هست روبوسی کردم و با هم باز همراه شدیم.
بسیار خاطره دلانگیزیه برای بنده و امیدوارم، برای خودم عرض میکنم، این شهادت نصیب ما هم بشه، انشاءالله.
مجری:
من فکر میکنم الان با توجه به اینکه سه، چهار دقیقه تا پایان فرصت داریم و حاجآقای انصاری و حاجآقای کریمی برای ما خاطره باید تعریف کنن، من فقط بگم فضای ما معنویه.
عزیزان خداممون اینجا هستن و حرم معطره. از پرچم مطهر میخواستم بگم؛ از فرصت استفاده کنیم و ضمن خاطرهای که تعریف میکنن، این بحث رو هم باز کنیم.
امیرمحمد انصاری:
والا خاطرات که توی حرم مطهر سراسر خاطره است؛ یعنی ساعاتی که توی اونجا حضور داریم، دائماً موضوعات مختلف، عرض حاجات زائرین به حضرت، حاجتروا شدنهاشون و اینها، خیلی زیباست.
همون حضور زائرین با اون احوالاتی که دارن و اون ارتباطی که با حضرت برقرار میکنن، یکی از بهترین خاطراتیه که معمولاً توی ذهن آدم میمونه.
مشرف شدن خارجیها خیلی اونجا دلنشینه. مثلاً زائرای پاکستانی حال خیلی خوبی دارن. زائرهای عراقی ارادت خیلی خاصی به حضرت دارن؛ با عنوان سید معصومه خیلی به حضرت ارادت دارن.
همینطور از سراسر دنیا میبینید، از قارههای مختلف اونجا حضور دارن. واقعاً دیدنشون لذتبخشه.
من پنجشنبهها شیفتم ساعت هفت تا یازده شبه. غروب توی روضه منوره هستم. اونجا بزرگان زیادی رو میبینیم.
آیتالله جنتی هر پنجشنبه مشرف میشدن به صورت دائمی. الان مدتیه، حالا به دلیل کسالت، به نظر میرسه که حضور ندارن، ولی ایشون خیلی با یه برنامهای هر هفته بودن.
شهید بزرگوار خطیب، وزیر، هر هفته پنجشنبهها مشرف میشدن حرم. حالا خانوادهشون قم هستن و خیلی ایشون هم بالاخره زیارت میکردیم یا خدمتشون میرسیدیم؛ بالاخره محبت داشت.
مجری:
حیف که ضیق زمان اجازه نمیده. حاجآقا، یعنی من واقعاً همونطور که گفتم، واقعاً یه حسی در ما وجود داره؛ دوست داریم جای شما باشیم.
مجری:
از همین بخش از خاطراتتون که تعریف کردین، من دوست دارم خیلی کوتاه، چون زمانی هم نمونده، بپرسیم و این بخش رو به اتمام برسونیم.
حمیدرضا کریمی:
از خاطرهگویی دوستان استفاده کردیم. من در چند جمله، به دلیل کمبود وقت، خلاصه خدمتتون بگم.
با توجه به ازدحام زائرین محترم در ایام خاص که معمولاً تمام صحنها پر از زائره و به صورت خانوادگی تشریف میارن و معمولاً کودکان خردسال همراهشون هست، در این پانزده سالی که من در حرم خدمت زائرین عزیز بودم، شاید هر روزی که بودم، ده الی پانزده کودک گم میشده؛ دستی از دست مادر و پدر رها میشده.
حالا سابقه نداره که کودکی از حرم خارج شده باشه و کسی پیداش نکرده باشه. قطعاً بعد از یکی دو ساعت یا کسی پیدا کرده، قسمت گمشدهها، یا موقع خروج دم در منتظر شده. به هر وسیلهای شده، اون اولیای محترم، زائرین محترم، با فراغ بال و با خیال راحت فرزندشون رو پیدا کردن.
مجری:
خدا رو هزار مرتبه شکر.
درسته که زمانمون کمه و به اتمام رسیده، ولی دو بخش داریم که همینجا باید اینها رو به اتمام برسونیم. قول دادیم.
حاجآقای منگنیچی، من گفتم درباره پرچم سی ثانیه میخوایم صحبت کنیم. حاجآقا، اولین بخش رو در خدمتتون باشیم.
حجت منگنیچی:
عرضم خدمت شما که ما از پیامبرمون و امامان معصوممون یاد گرفتیم باید نگاه توحیدی داشته باشیم.
همه اینها، هم بقاع متبرکه، هم این پرچم و هر چیزی که به نوعی مرتبط با بزرگان ما هست، باید ما رو وصل کنه به خدای متعال.
یعنی وقتی از پرچم حرف میزنیم، پرچم رو میبوسیم، به چشممون میمالیم و ارتباط خاصی باهاش برقرار میکنیم. این یک مسیریه برای اینکه بتونیم به خدای متعال وصل بشیم.
در زیارتنامه حضرت هست، مفصلش رو حاجآقا باز براتون توضیح میدن: «أتقرب إلى الله بحبکم»؛ یعنی محبت شما قراره من رو به خدا نزدیک کنه.
من این سی ثانیه رو از اینجا میخوام شروع کنم. دیشب برای اولین بار توفیق، حالا به نام من نوشته شد، من رفتم و این پرچم رو از حرم تحویل گرفتم و آوردم منزل.
وقتی آوردم منزل، خانواده همراه بودن. قرار شد از واحد شماره یک تا بالا دونهدونه زنگ بزنیم، ببرن توی خونه همه. واکنشهاشون بماند. یکیشون شنیدم گفت: «نرفتیم حرم، امشب دلدل کردیم، حضرت خودش برای ما فرستاد.»
و به نظرم میاد که این یه وقت این توهم ایجاد نشه توسط کسانی که دیندار نیستن یا ضد دین هستن که ما توی اینها داریم متوقف میشیم.
مصداق اون «أتقرب إلى الله بحبکم» به حبکم، حاجآقای بابایی، خیلی زیاده.
مجری:
جمعبندی سخنرانی حاجآقای بابایی. شما هم جمعبندی بفرمایید.
حجتالاسلام بابایی:
مرغ دلم راهی قم میشود
در حرم امن تو گم میشود
عمه سادات سلام علیک
روح عبادات سلام علیک
عمه سادات بگو کیستی
فاطمه یا زینب ثانی ایستی
کوثر نوری به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی
السلام علیک یا بنت رسولالله
السلام علیک یا بنت امیرالمؤمنین
السلام علیک یا بنت فاطمهالزهرا
یا بنت موسی بن جعفر
یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه
فإن لک عندالله شأن من الشأن
و رحمهالله و برکاته.